ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
پيشگفتار 8
معجم البلدان ( فارسى )
10 - 1 ياقوت و بولعينا : ياقوت دربارهء يك اديب نابينا مشهور به ابو العيناء ( 191 - 283 ق ) داستانى در « معجما - ج 18 ، ص 301 - 302 ) به نقل از تاريخ بغداد خطيب ، مىآورد ، كه هر چند آن را واقعى مىشمرد ، و نديم نيز در فهرست خود ( ترجمهء تجدد ص 205 ) از وى ياد كرده گويد : اخبار او را ، هم روزگار او ، احمد پسر طاهر ( 204 - 280 ق ) نگاشته است ، ليكن آنچه از اين داستان بما رسيده از ياقوت است ، و چنان با روابط خصوصى زندگانى ياقوت همانندگى دارد كه خواننده را بدين انديشه مىنهد كه شايد اين داستان نمايشنامهاى از 22 سال زندگى بردگى خود ياقوت باشد . ياقوت در زندگينامهى بو العينا ، محمد پسر قاسم مولاى بصرهاى كه در بغداد مىزيست گويد : بو العيناء در پاسخ به اينكه چرا زادگاه خود بصره را رها كرده است ؟ گفت : روزى در بازار برده فروشان بصره مىرفتم ديدم ؛ براى فروختن بردهاى جوان ، چنين جار مىكشيدند : « بردهء سيصد دينارى به صد دينار ! » من برده را خريدارى كردم و چون خانهاى را در دست ساختمان داشتم ، 20 دينار به اين بردهء تازه كار دادم كه مزد كارگران را به پردازد . او ده دينار را به كارگران داده و با ده دينار ديگر پوشاكى براى خويش خريد ، او در پاسخ به اعتراض من گفت : آرام بگير و پرخاش مكن ! ارباران بر سر پيشامدى چنين اندك ، خرده نگيرند ! او چنان فصيح و كتابى با من سخن گفت كه با خود گفتم : گويى من اصمعى « 1 » اديب را خريدارى كردهام و خودم خبر نداشتم ! ، سپس من خواستم دور از چشم همسرم ، كه دختر عمويم است با زنى ازدواج كنم ، و از اين برده خواستم كه داستان را پنهان دارد . پس دينارى به او داده گفتم : فلان گونه ماهى برايم خريدارى كن ! او ، ماهى از گونهيى ديگر خريده بياورد ، او در پاسخ به اعتراض من گفت : در طبّ بقراط ديدهام كه ماهى « هازبا » « 2 » را نكوهيده است . من فرياد كشيدم : اى كنيززاده ! من نمىدانستم كه جالينوس را خريدهام ، پس ده تازيانه بر او زدم ! ليكن او در برابر هفت تازيانه بر تن من نواخته گفت : حق تأديب ، سه تازيانه است و من هفت تازيانهء ديگر را قصاص كردم . اين بار من چنان او را كتك زدم كه سرش شكاف برداشت ، و پيش دختر عمويم رفته گفت : ديندارى امانتدارى است ، من بايد شما را آگاه سازم كه شوهر شما همسرى ديگر گرفته و به من دستور داده كه از شما پنهان دارم . دختر عمويم مرا از خانه براند و در را ببست و مرا از همه چيز محروم كرد . او بردهاى را كه ديگر هيچگونه دستور از من نمىپذيرفت ، غلام وفادار « عبد صالح » ناميد ، و من ناگزير نوعروس سوگلى را طلاق دادم . پس با خود گفتم : اين برده را آزاد مىكنم تا از شرّ او خلاص شوم ، ليكن چون آزاد شد التماس كرد ، كه مرا به حج بفرست ! من توشه راه برايش فراهم كردم ، و او برفت ، اما پس از 20 روز بازگشته ، گفت : راه مكه بسته است و نمكشناسى مرا واداشت كه به خدمت برگردم . اين بار او خواهان « جهاد با كفّار » ، شد و من جنگافزار برايش تهيه كردم و هنگامى كه رفت ، من دارايى خود را در بصره فروخته از ترس بازگشت غلام ، بصره را رها كرده گريختم . ( معجما ، ج 18 ، ص 301 - 302 ترجمهء كوتاه ) . روابط يك ارباب كور بنام بو العينا ، با بردهء دانشمندش ، بىشباهت با زندگى 22 سالهء آغاز عمر ياقوت نيست . 10 - 2 كوشش ضد بردگى در دوران صفوى : در سدهء يازدهم نيز گونهاى اظهار ناخرسندى از قانون بردگى ، به طور استثنائى ، در لرستان ديده مىشود ، كه آن را شايستهء يادآورى مىبينم : در سال 1064 ق كه فرماندارى به منوچهر فرزند حسين خان لر واگذار شده بود ، چندين هزار تن برنا و پير ، صغير و كبير به عنوان « خريده شده » به وى شكايت مىبردند ؛ كه جدّشان مرتكب بزه شده و فرماندار وقت از او ضامن براى آزادى از زندان مىخواهد ، و ضامن مبلغ كيفر را به حاكم مىدهد و در عوض طبق معمول آن روز ، تبهكار را به عنوان بردهء « خريده شده » نگاه داشته و فرزندان او نيز تا كنون به بردگى نگاه داشته شدهاند . منوچهر دليرانه ، دستور آزادى ايشان را كه چندين هزار تن بودند ، داده است . او اين مطالب را بر روى يك سنگ به خامهء مقيم تبريزى ( ذريعهء 9 : 1092 س 2 ) با تاريخ ثبت كرده است .
--> ( 1 ) . اصمعى عبد الكريم ( 122 - 216 ) يكى از موالى ايرانى عرب شده است ، كه از پايه گذاران دستور زبان عرب گرديد . ( 2 ) . هازبا گونهاى ماهى پادار است ( لغتنامه ، از صيدنهء بيرونى ) . ميگو ( لغتنامهء دهخدا ) .